۲۰:۲۴ جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
rightman.ir
گرنت های تحصیلی داخل و خارج از کشور
خانه » گوناگون » چرا نظام آموزشی از کارکرد پژوهشی خود فاصله گرفته است؟

Rightman.ir

چرا نظام آموزشی از کارکرد پژوهشی خود فاصله گرفته است؟

چرا نظام آموزشی از کارکرد پژوهشی خود فاصله گرفته است؟

درباره نظام آموزشی کشور، به ویژه نظام آموزش عالی، باید گفت کلیدی ترین عاملی که ما را از کارکردهای درست مراکز تحقیقات عالی دور کرده، این است که در واقع این مراکز نه مراکز پژوهشی، که صرفا مراکزی آموزشی هستند. در کشورهای توسعه یافته و صنعتی ، دانشگاه ها به عنوان مراکزی برای تحقیق و پژوهش اند. این در حالی است که در کشورهای در حال توسعه مانند کشور ما، همچنان تدریس تئوریک، محوریت دارد. می دانیم که دانشگاه مدرن، محصول جوامع توسعه یافته است و در این جوامع مساله فقط چند واحد درس ‌خواندن نیست، بلکه رابطه بقا و رشد، مبتنی بر پژوهش است.

در واقع این اساسی ترین تفاوت کارکردی ما با آنها و به عبارت دیگر دانشگاه آموزشی و مرکز پژوهشی است. بدیهی است که این تفاوت، کارکردهای متفاوتی را نیز سبب شود. در یک کشور صنعتی ، دانشگاه با تکیه بر تحقیق و پژوهش پژوهشگران، محل پاسخ گویی به نیازهای جامعه و همچنین جایگاه رفع مشکلات حیات اجتماعی در بیرون از خود است، در حالی که چنین ارتباطی در کشور ما به‌کل قطع شده است.

در حوزه سیاستگذاری، توجهی به نقش و کارکرد دانشگاه نمی شود. اگر هم این توجه گاهی دیده می شود، کاملا اتفاقی و مبتنی بر روابط است نه متکی بر اصل تحقیق و پژوهش در راستای نیازهای واقعی حیات اجتماعی. به عبارت بهتر به نظر نمی رسد این رابطه بر اساس پاسخ‌گویی کارکردی است و بیشتر این رابطه های شخصی است که این توجه را نشان می دهد. هر چند باید گفت که دانشگاه های صنعتی ما در زمینه تحقیق و پژوهش و کارکرد واقعی این دو، اندکی وضع بهتری دارند.

راهکارهای خارجی برای حل معضلات داخلی

همانطور که گفته شد، مشکل این است که بدنه اصلی دانشگاه‌ ای ما صرفا به آموزش و تدریس مشغول اند و نه به تحقیق و پژوهش که جزو کارکردهای ذاتی دانشگاه به عنوان یک مرکز عالی پژوهشی است. البته این خود در برخی زمینه ها آسیب جدی تری را نیز بروز داده است؛ دانشگاه های ما گاهی در زمینه های مختلف، کاری جز ترجمه برخی منابع خارجی و تدریس آنها ندارند.

این امر، خود، عوارضی جدی مثلا برای اقتصاد ما در پی داشته است؛ چرا که از یاد برده ایم آن متونی که ترجمه و تدریس می کنیم، با توجه به مشکلات داخلی ما راهکار ارائه نمی کنند و بر اساس مشکلات اقتصادی آنها و برای رفع آن دست از مشکلات نوشته و تنظیم شده اند و پاسخی برای رفع آن مشکلات اند، از این رو ما نه تنها نمی توانیم از آن متون بهره ای ببریم، بلکه دچار نوعی کج فهمی و گمراهی هم می شویم.

از این رو طبیعی است که چون رابطه صنعت ، به عنوان متقاضی محصولات دانشگاهی ( تحقیق و پژوهش )، با دانشگاه به عنوان ارائه دهنده این محصولات قطع است، دانشگاه به مسیر خودش می رود و صنعت نیز همین طور. از این رو دانشگاه نیازی به جامعه و همچنین نقش آفرینی در حل معضلات آن نمی بیند. بروز این وضع و تسلط آن، در سال های اخیر نمود بیشتری هم داشته است. دانشگاهی که کارکردش را به طور سنتی در حفظ استقلال علمی اش می دید، به دلیل حکم فرمایی نگاه سیاسی بر خود، از آن کارکرد تا حد زیادی منحرف شد. از سوی دیگر غلبه نگاه سیاسی بر دانشگاه، سبب ساز انفعال بیشتر آن هم شد.

پیامدهای بروز این وضع بسیار سنگین بوده است؛ اعضای هیات های علمی و محققان و پژوهش گران، از مسئولیت هایی که به طور حرفه ای و به لحاظ ماهیتی بر عهده شان بود، دور شدند. درحقیقت باید گفت این انفعال، بی سابقه بوده است. در این سال ها محققان مراکز آموزش عالی، مسئولیت های تحقیقاتی شان را به حداقل تقلیل دادند و صرفا مشغول تدریس شدند و از سوی دیگر مجبور شدند مسائل شخصی شان را در بیرون از ساحت دانشگاه پیگیری کنند. این مسائل، کارکردهای دانشگاه را بسیار تضعیف کرده، تا آنجا که دانشگاه از انتظاراتی که از آن می رود، به شدت فاصله گرفته و نقشی کاملا نمایشی به خود گرفته است. البته مسئول مستقیم بروز این انفعال، خود نظام آموزشی است.

تا موانعی از این دست مرتفع نشود و اوضاع بر همین منوال باشد، انتظار خلاقیت و بالندگی حتی از سوی جامعه نمی توان داشت؛ چرا که به راستی این خلاقیت و بالندگی را جامعه از ساحت دانشگاه اخذ می کند؛ دانشگاهی که به دلیل نگاه سیاسی حاکم بر آن، کارکردهای لازمش را از دست رفته می بیند. در این محیط، پدیده ها شکل ظاهری و نمایشی گرفته اند و هویت واقعی این نهاد، خدشه دار شده است.

حسین راغفر / اقتصاددان و مدرس دانشگاه 

«ماهنامه سرآمد»

لینک خبر

منبع: بنیاد ملی نخبگان

 

فرصت یکبار دری را می کوبد! برای از دست ندادن اخبار مشابه، مشترک شوید


Rightman.ir